الشيخ عباس القمي
1501
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
مىشود كلمهء ايشان و خيانت مىكند بعضى از ايشان با بعضى تا آن كه شماتت مىكند به ايشان دشمنشان ، فكان هذا فى نفسك . اسحاق گفت : گفتم من استغفار مىكنم از آنچه به هم رسيده در سينهء من . راوى گويد : پس درنگ نكرد اسحاق بعد از اين مجلس مگر اندكى و وفات كرد ، پس نگذشت بر اولاد عمّار مگر زمان كمى كه مفلس شدند و زندگى ايشان به اموال مردم شد ( يعنى به عنوان قرض و مضاربه و امثال آن زندگى مىكردند بعد از آن كه خودشان مال بسيار داشتند ) . [ 1 ] پنجم : در آمدن آن حضرت به طىّ الارض [ 2 ] از مدينه به بطن الرّمة : شيخ كشىّ روايت كرده از اسماعيل بن سلام و فلان بن حميد كه گفتند : فرستاد على بن يقطين به سوى ما كه دو شتر رونده بخريد و از راه متعارف دور شويد و از بيراهه برويد به مدينه و داد به ما اموال و كاغذهايى و گفت : اينها را برسانيد به أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام و بايد احدى به امر شما اطّلاع نيابد ، پس ما آمديم به كوفه و دو شتر قوى خريديم و زاد و توشهء سفر برداشتيم و از كوفه بيرون شديم و از بيراهه مىرفتيم تا رسيديم به بطن الرّمّه ، ( و آن وادى است به عاليهء نجد ، گويند آن منزلى است در راه مدينه كه اهل بصره و كوفه در آنجا با هم مجتمع مىشوند ) ، [ 3 ] از راحلهها فرود آمديم آنها را بستيم و علف نزد آنها ريختيم و نشستيم غذا بخوريم كه ناگاه در اين بين سوارى رو كرد به آمدن و با او بود چاكرى ، همين كه نزديك ما رسيد ديديم حضرت موسى عليه السّلام است پس برخاستيم براى آن حضرت و سلام كرديم و كاغذها و مالها كه با ما بود به آن حضرت داديم . پس
--> [ 1 ] الكافى ، ج 1 ، ص 404 ؛ بصائر الدرجات ، ص 265 ؛ اثبات الوصية ، ص 166 ؛ اعلام الورى ، ص 295 ؛ اثبات الهداة ، ج 2 ، ص 176 . [ 2 ] طىّ الارض : در نور ديده شدن زمين ، كه شخصى بدون استفاده از وسايل مادى در لحظهاى مسافت طولانى را طى كند و از مكانى به مكان ديگر منتقل شود . [ 3 ] معجم البلدان ، ج 3 ، ص 71 .